سيد محمد باقر برقعى
3158
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )
دوام سابقهء لطف تو خوبى ، اى همه خوبى ، من از تو سرشارم * ز من مگير عزيزا ، كه دوستت دارم تو صاحب همه چيزى و من به حق بىچيز * بجز مرا كه بدين مرحمت سزاوارم كسان به طاعت خود سرفراز و من تنها * بر آستان كريمت اميد عفو آرم دوام سابقهء لطف از كرم خوش است * خوش آنكه با تو بود متصل سروكارم به كرده وا منگر ، وز نكرده كمتر پرس * به فضل درگذران ، چون اميد آن دارم قصر شيرين ! اى ديار آشنا . . . قصر شيرين ، اى ديار آشنا * سرزمين خرّميها ، مرحبا مرحبا بر خاك دامنگير تو * مرحبا بر عشق خوشتأثير تو پيچوتاب شاد الوندت خوش است * يادهاى گرم پيوندت خوش است دشمنت از كين به ويرانى كشيد * ليك از اين نامردمى خيرى نديد بوم شوم است آنكه ويران خواستت * چيزى افزون كرد و چيزى كاستت مهر تو در سينهها افزود و رفت * نام خود با زنگ ننگآلود و رفت خان و مانت را به تاراج آنكه برد * لقمهء دشنام و نفرين كرد و خورد گرچه بر رويت در تلخى گشود * برد دشمن ، غير رسوايى نبود گر به خاك افتاد نخلى سرفراز * عمر ايمان باد ، در خاكت دراز * * ديدهء مشتاق ، غرق حيرت است * غرق حيرت از نهيب غيرت است نخلى اينجا ، نخلى آنجا سوخته * اخگر سبز از درون افروخته لطف حق ، رويانده بار ديگرش * داده با رويش قرار ديگرش چشم عبرت ديد بر ويرانهها * جلوهء ليموى سبز و تازه را با شگفتيهايى از اين دست ناب * در گياه و نخل و خاك و باد و آب بهر ياران مژدهاى در كار هست ، * بار ديگر فرصت ديدار هست اى ديار آشنا يادت بخير * آيت لطف و صفا يادت بخير